|
|
|
||||
|
سلام دوستای عزیزم اومدم که باهاتون خداحافظی کنم. البته به صورت موقت چند وقتیه که نه حوصله دارم و نه دل و دماغ نوشتن. شاید یه روزی دوباره حالم خوب بشه و برگردم نمی دونم. اینو می دونم که گاهی وقتا هجرت خیلی خوبه و به آدم آرامش می ده. از همتون التماس دعا دارم. سر نمازاتون- توی دعاهاتون برای من هم دعا کنید. یا حق ................................................
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم فروردین 1389ساعت 10:7 توسط ملیکا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
روی پیشانی بختم خط به خط چین دیده ام بسکه خود را در دل آیینه غمگین دیده ام
مو سپیدم مو سپیدم موسپیدم مو سپید گرگ باران دیده هستم، برف سنگین دیده ام آه یک چشمم زلیخا آن یکی یعقوب شد حال یوسف را ببینم با کدامین دیده ام؟
آشنا هستی به چشمم صبر کن، قدری بخند یادم آمد، من تورا روز نخستین دیده ام بیستون دیشب به چشمم جاده ای هموار بود ابن سیرین را خبر کن، خواب شیرین دیده ام
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389ساعت 16:2 توسط ملیکا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سکوت را تجربه کن و آیینه صفت شو زندگی را در خود منعکس کن
همچون آیینه باش و لحظه لحظه زندگی کن
عشق رایحه و روشنایی شناخت خویشتن و خود بودن است
وقتی در میابی که از هستی جدا نیستی عشق تحقق میابد
عشق به هیچ کس تکیه ندارد
البته وقتی عین عشق شد عاشق نیز هست
اگر ندانی که کیستی عاشق نیز نخواهی بود
ترس نقطه ی مقابل عشق است ...نقطه مقابل عشق نفرت نیست
در عشق آدمی بسط میابد در ترس آدمی منقبض میشود
عشق اعتماد میکند و ترس شک می کند در عشق مرزهای وجود آدمی میریزد و بدین سان درختان ...پرندگان... آب ها... ابرها ماه و خورشید و ستاره ها
عشق هنگامی تحقق می یابد که تو آسمان درون خویش را تجربه کرده باشی
غواص وجود خود شو و به عمق وجود خود برو
وقتی به آستانه ی گلی می رسی با حیرت گرم تماشایش شو
به چیزی برچسب نچسبان
یاد بگیر سازی را بنوازی آدم ها را ببین و با آنها در آمیز
از آدم ها یاد بگیر... نترس
اعتماد کن
نیروی عشق همه هستی را متبرک میکند
نیازی نیست عشق کاملتر از آن چیزی شود که هست
دایره دایره است ما دایره کامل تر و ناقص تر نداریم
اگر کامل نیستند دایره نیستند
تو نمی توانی کم تر یا بیشتر عشق بورزی تو یا عشق می ورزی یا عشق نمی ورزی
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389ساعت 8:25 توسط ملیکا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دانه كوچك بود و كسی او را نمیدید... سالهای سال گذشته بود و او هنوز همان دانه كوچك بود. دانه دلش میخواست به چشم بیاید اما نمیدانست چگونه. گاهی سوار باد میشد و از جلوی چشمها میگذشت... گاهی خودش را روی زمینه روشن برگها میانداخت و گاهی فریاد میزد و میگفت: من هستم، من اینجا هستم، تماشایم كنید. اما هیچكس جز پرندههایی كه قصد خوردنش را داشتند یا حشرههایی كه به چشم آذوقه زمستان به او نگاه میكردند، كسی به او توجه نمیكرد. دانه خسته بود از این زندگی، از این همه گم بودن و كوچكی خسته بود، یك روز رو به خدا كرد و گفت: نه، این رسمش نیست. من به چشم هیچ كس نمیآیم. كاشكی كمی بزرگتر، كمی بزرگتر مرا میآفریدی. خدا گفت: اما عزیز كوچكم! تو بزرگی، بزرگتر از آنچه فكر میكنی. حیف كه هیچ وقت به خودت فرصت بزرگ شدن ندادی. رشد، ماجرایی است كه تو از خودت دریغ كردهای. راستی یادت باشد تا وقتی كه میخواهی به چشم بیایی، دیده نمیشوی. خودت را از چشمها پنهان كن تا دیده شوی. دانه كوچك معنی حرفهای خدا را خوب نفهمید اما رفت زیر خاك و خودش را پنهان كرد. رفت تا به حرفهای خدا بیشتر فكر كند. سالها بعد دانه كوچك سپیداری بلند و باشكوه بود كه هیچ كس نمیتوانست ندیدهاش بگیرد؛ سپیداری كه به چشم همه میآمد ... دوست عزیزم به قول آقای اسکاول شین تا زمانی که ضمیر ناخودآگاهت را متقاعد نکنی که انسان موفقی هستی، شکست خواهی خورد. این قانع کردن با تاکید و تکرار موثر به وجود می آید.
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم فروردین 1389ساعت 8:30 توسط ملیکا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
آیا می دونید درختی که مربوط به روز تولد شماست اسمش چیه؟
آیا می دونید که می شه خصوصیات افراد رو از روی درخشون شناسایی کرد؟
اگه درخت خودتون رو پیدا کردین می تونین توی جدول زیر خصوصیات اخلاقیتون رو بر اساس درخت خودتون بخونید :
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم فروردین 1389ساعت 11:42 توسط ملیکا
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
||||
|
بارها و بارها اتفاق افتاده که به درگاه خدا دعایی رو کردیم و اجابت نشده و باز هم عاجزانه ازش خواستیم که دعای ما رو اجابت کنه و نکرده و باز هم ما اصرار کردیم و ....
تا به حال به این فکر کردین که چرا گاهی دعاهای ما مورد قبول خدا واقع نمی شن؟ دلایل زیادی وجود داره که من چند دلیل اون رو براتون میگم: ۱- ممکنه مصلحت الهی نباشه . عزیزانم اگه دعاهاتون بنا بر مصلحت الهی مستجاب نگردید بدانید که خداوند مهربان در آن دنیا آن قدر به بنده خود عطا می کند تا خشنود گردد. و در این دنیا نیز خواسته ای دیگر را برآورده می کند. ۲- خیر خداوند در آن است. فعسی ان تکرهوا شیئاً و یجعل الله فیه خیراً کثیراً چه بسا چیزی خوشایند شما نیست و خدا در آن خیر فراوانی قرار می دهد ۳- در شکمش لقمه حرام است امام جعفر صادق (ع) می فرمایند که دعای کسی که در شکمش لقمه حرام است مستجاب نمی شود. بنابراین روزی خود را حلال نمایید دوستای گلم بدونید که باقیات صلاحات شما صلوات است. صلوات همچون نماز معراج مومن است پس بیاین همین الان همه با هم صلوات بفرستیم بر محمد و آل محمد....................................... .....................................اللهم صل علی محمد و آل محمد .........................................................
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم فروردین 1389ساعت 11:33 توسط ملیکا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
چرا روز جمعه را جمعه نام گذارده اند؟
امام محمد باقر (ع) فرمودند روز جمعه را بدین سبب جمعه می نامند که خداوند رحمان در این روز مردم را در عالم میثاق (ذر) برای پذیرش ولایت حضرت محمد (ص) و وصیش حضرت علی (ع) جمع نموده است. بنابراین روز جمعه روز عهد و پیمان با خدای حکیم و اظهار ولایت و دوستی با پیامبر عزیز و اوصیای گرامیش است . امام علی بن موسی الرضا (ع) فرمودند: در شب و روز جمعه بر رسول الله فراوان درود بفرستید و اگر می توانید هزار بار صلوات بر محمد و آل او بفرستید . حالا که دیگه فهمیدیم بهتر کوتاهی نکنیم و در این روز عزیز هزار بار صلوات رو بفرستیم. یا ایها الذین آمنوا اذکرو الله ذکرا کثیرا ای کسانی که ایمان آورده اید خدا را فراوان یاد کنید....................................................................
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم فروردین 1389ساعت 11:21 توسط ملیکا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
به نظر شما خوشبخت ترین مردم چه کسانی هستن؟
نظر من ................................................................................ به نظر من خوشبخت ترین مردم روی این کره خاکی کسانی نیستن که اونجوری که خودشون می خوان زندگی می کنن بلکه کسانی هستن که خواسته های خودشون رو به خاطر کسانی که دوستشون دارن تغییر می دن شما هم نظرات خودتون رو برام بذارین
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم فروردین 1389ساعت 7:17 توسط ملیکا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ای کاش دگرباره نهان می گشتند
هر پلیدی و بدی در دل خاک ای کاش دگر باره نمایان می گشت رویش سبزی و گل از دل خاک ای کاش دگر هیچ نبود اثری از بدی ذات و صفات ای کاش نمایان می گشت ذات بد از بد ذات ای کاش همه می فهمیدند بعد از این ریزش برگ و لختی هست رویش و بهاری که کند زنده و حی که شود رستاخیز دگرم حرفی نیست بر این خلق دوپای جز همین عبرت و فهم - از همین خلق عظیم که بیامد ز پس سردی این سرمای عجیب گرمی تازه ترین زندگی خلق عظیم
+
نوشته شده در دوشنبه نهم فروردین 1389ساعت 9:36 توسط ملیکا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
جمله جشن هاي آريايي ، جشن هاي آتش است. آتش در نزد ایرانیان نماد روشنی ، پاکی ، زندگی ، سازندگی و تندرستی است.
یکی از جشنهای آتش که در ایران باستان به عنوان پیش درآمد یا پیش باز نوروز وجود داشته و آمیزه ای از چند رسم گوناگون می باشد، جشن سوری بوده است. سوری به معنی سرخ است و اشاره به سرخی آتشی است که در این روز می افروخته اند . در تاریخ بخارا نیز آمده است " چون امیر سدید منصوربن نوح به ملک نشست ، هنوز سال تمام نشده بود که در شب سوری چنان که عادت قدیم است آتشی عظیم افروختند..". این آتش را در شب سوری که همزمان با روزهای بهیژک یا پنچه ی دزدیده بود برای گریزاندن سرما و فراخوانی گرما، آن هم بیشتر بر روی بامها می افروختند که هم شگون داشته و هم به باور نیاکانمان ، تنوره ی آتش و دود بر بامها ، فروهرها را به خانه های خود رهنمون می کرده است . چند روز پیش از نوروز مردمانی به نام آتش آفروزان که پیام آور این جشن اهورائی بودند به شهرها و روستاها می رفتند تا مردم را برای این آئین آماده کنند. آتش افروزان ، زنان و مردانی بسیار هنرمند بودند که با برگزاری نمایش های خیابانی، دست افشانی ها ، سروده ها و آوازهای شورانگیز به سرگرم کردن و خشنود ساختن مردمان می پرداختند. هدف آنها انتقال نیروی فزاینده و نیک به مردمان برای چیره شدن بر غم و افسردگی بود. آنها که زنان و مردان شادی بخش خوانده می شدند در روزگار ما هنوز نمود کوچکی از خود را زیر نام خواجه پیروز یا حاجی فیروز زنده نگاه داشته اند که البته از هنرمندی زن یا مرد آتش افروز در دوران گذشته بسیار دور است. از هفت روز پیش از نوروز تا دو هفته پس از نوروز با پدید آمدن تاریکی شامگاه، آتش افروزان در تمام نقاط شهر و ده آتش می افروختند که آن را تا برآمدن خورشید روشن نگاه می داشتند. دختران و پسران دور آتش گرد می آمدند و به پایکوبی و سرود خوانی و پرش از روی آتش می پرداختند. این آتش ، نماد و نشانه ی نیروی مهر میترا و نور و دوستی بود. آیین آتش افروزی تا روزگار ما بر جای مانده و نام "چهار شنبه سوری" بر خود گرفته است.. در ایران باستان بخش بندی هفته به شنبه و چهارشنبه و... نبوده و در گاهشماری ایرانیان هر یک از 30 روز ماه نامی ویژه داشته است ( امرداد ، دی بآذر، آذر ، ... ، سروش ، رشن ، فرودین ، ورهرام ، ... ، شهریور ، سپندارمزد ، خورداد و..) . "هفته" ریشه در آیین های سامی دارد ، که باور داشتند خداوند جهان را در 6 روز آفرید و روز هفتم به استراحت پرداخت و آفرینش پایان یافت ؛ و از همین رو روز هفتم را به زبان یهودی شنبد یا شنبه نامیده اند که به معنی فراغت و استراحت است. بخش بندی روز ها به هفته از یهود به عرب و از اعراب به ایرانیان رسیده است. اعراب درباره ی هر یک از روزهای هفته باورهایی داشته اند ؛ از جمله اینکه 4 شنبه ی هر هفته روز شومی است. استاد پورداود در این باره می نویسد:" آتش افروزی ایرانیان در پیشانی نوروز از آیینهای دیرین است .. شک نیست که افتادن این آتش افروزی به شب آخرین چهارشنبه ی سال ، پس از اسلام رسم شده است. چه ایرانیان شنبه و آدینه نداشته اند.. روز چهارشنبه یا یوم الاربعاء نزد عرب ها روز شوم و نحسی است.. ". منوچهری دامغانی هم اینگونه به این باور اشاره می کند: چهارشنبه که روز بلاست باده بخور / به ساتکین می خور تا به عافیت گذرد و بدین گونه بود که ایرانیان ، جشن سوری آخر سال و جشن پیش درآمد نوروز را در دوره ی اسلامی به روز چهارشنبه ی آخر سال انداختند تا هیچ روز بد شگونی در روزهای بهیژک آنها نباشد و شومی چهارشنبه از میان برود و این روز هم به مانند دیگر روزهای پیش نوروزی فرخنده و شاد و باشگون باشد. برخي آيين های جشن سوری بنا بر باور ایرانیان ، هنگام جشن سوري می بایست از خانه بيرون رفت و همپای دیگر مردمان جشن گرفت و شاد و سرخوش بود تا سا ل جديد همراه با شادی و پیروزی باشد. فرهنگ ایرانی همواره ستایشگر و پاسدار شادی بوده است. در ادامه ی سخنمان اشاره ای کوتاه داریم به برخی مراسم های ویژه ی جشن سوری که از دیرباز ، همزمان با شب چهارشنبه ی آخر سال ، انجام می شده است. باشد که زنده نگاه دارنده و پاسدار این باورها و رسم های زیبا باشیم. آتشافروزی غروب آخرین سه شنبه ی سال زمان ویژه ای براي آتشافروزي و پريدن از روي آتش است. در این شب ایرانیان در گوشه و کنار کوی و برزن ، آتش های بزرگ می افروزند ( هفت بوته ی آتش به نشانهي هفت فرشته و امشاسپند ) و از روی آن می پرند و می خوانند : زردی من از تو فال گوش فالگوش ايستادن يكي دیگر از باورهاست . زنان يا دختران جوان آرزویی مي كنند، پشت ديواري ميايستند و به سخنان رهگذران گوش مي دهند و سپس با تفسيرِ سخنانی كه ميشنوند پاسخ و مراد خود را مي گيرند. قاشق زنی رسم ديگر قاشقزني است. بدین گونه كه زنان و پسران جوان چادر بر سر مي كنند، روي خود را ميگيرند و به خانه ی همسايگان و آشنایان مي روند. صاحبخانه از آوای قاشقهايي كه به كاسه ميخورد، در خانه را باز مي كند و آجيل چهارشنبهسوري، شيريني، شكلات، نقل و گاه پول در كاسه ی آنها مي ريزد. شال اندازی در بسیاری روستاها به ویژه آذربایجان و مرکز ایران ، پسران جوان از روی بام خانه ی نامزد خود شال به پایین می اندازند و دختران در گوشه ی شال ، شیرینی و آجیل و... می گذارند. این رسم را شال اندازی گویند. در روستاهاي لرستان ، مردان جوان قبل از غروب اسبهايشان را بيرون ميآورند و نمايشي اجرا مي كنند. در شهرهاي ديگر، پسران براي ايجاد هياهو دست به کارهایی شگفت انگیز مي زنند. كوزههاي گلي را با باروت پر کرده ، فتیله ای در آن قرار داده و روي آن را ميكوبند تا سفت شود ؛ سپس با افروختن فتيله اینگونه به نظر مي رسد كه از كوزه آتش بيرون مي جهد . گيلانيها خاكستر آتشافروزی جشن سوری را بامداد چهارشنبه ، پاي درختها ميريزند و باور دارند كه درخت ها بارور ميشوند. پختن آش ، خوردن آجيل چهارشنبه سوری ، کوزه شکستن و گره گشا و دفع چشم زخم و بخت گشايی و شب نشينی ، همه از مراسم اين شب فرخنده است. خواجه پیروز (آتش افروز) «خواجه پیروز» یا واژه ی معرب « حاجی فیروز» ، از باورهای زیبای گره خورده با نوروز است که ریشه ای بسیار کهن در این سرزمین دارد. خواجه پیروز ، نامش گواه پیروزی و عنوانش نشان بزرگواری و سروری ست. چهره ی سیاه شده ی خواجه پیروز دلیل بازگشت او از جهان مردگان و نیز نماد سیاهی زمستان است و لباس سرخ او هم نماد سرخی آتش و آمدن گرما و نیز نماد سرخی گلها و طبیعت زیبای نوروزی است. شادی و پایکوبی او هم به خاطر پیروزی بهار و باز زایی طبیعت و زایشها و رویشها ی نوروزی است. افزون بر اینها نماد بازگشت ایزد شهید شونده ی استوره ها و نیز نماد بازگشت سیاوش شهید می باشد و برخی سرخی لباس او را نماد خون آنها دانسته اند. زنده یاد مهرداد بهار، اسطوره شناس ، در این باره می گوید:« «حاجی فیروز بازمانده ی آیین ایزد شهید شونده است و مراسم سوگ سیاوش نیز نموداری از همین آیین است. چهره سیاه او نماد بازگشت از جهان مردگان و لباس سرخ او نیز نماد خون سرخ سیاوش و حیات مجدد ایزد شهید شونده ، و شادی او شادی زایش دوباره آنهاست که با خود رویش و برکت می آورند.» این ایزد که به گفته ی دکتر کتایون مزداپور ، متخصص فرهنگ و زبان های باستانی ایران، معادل «دوموزی» یا «تموزی» بین النهرین است، گونه ای ایزد نباتی بوده که با آمدن او بر روی زمین درختان می توانند شکوفه کنند. مهرداد بهار نیز سیاوش را با ایزد نباتی بومی در پیوند می داند ؛ وی با ریشه یابی آیین سیاوش، معنای این نام را «مرد سیاه» یا «سیه چرده» می داند که اشاره به رنگ سیاهی است که در این مراسم بر چهره می مالیدند یا به صورتکی سیاه که بکار می بردند. این مطلب قدمت شگفت آور مراسم خواجه پیروز را نشان می دهد که به آیین «تموز» و «ایشتر» بابلی و از آن کهنه تر به آیین های سومری می پیوندد. شيدا جليلوند که روی لوح اکدی فرود ايشتر به زمين کار کرده ، به نکته ای پی برده که گفته های مهرداد بهار را تایید می کند.. ایشتر به جهان زیرین سفر می کند و برای او دیگر بازگشتی نیست. پس از فرو شدن ایشتر، زایش و باروری بر زمین باز می ایستد. «دوموزی ایزد نباتی است که با رفتنش به جهان زیرین گیاهان خشک می شوند. پس چاره چیست؟ خواهر دوموزی نیمی از سال را به جای برادرش در سرزمین مردگان به سر می برد تا برادرش به روی زمین بازآید و گیاهان جان بگیرند. بالا آمدن دو موزی و رویش گیاهان همزمان با فرا رسیدن بهار و نوروزی ما ایرانی هاست. در آن هنگام که دوموزی به همراه مردگان بالا می آید و سال نو آغاز می شود، ایرانیان نیز به استقبال فروهرهای مردگان می روند و برای روان های مردگان که به خانه و کاشانه خود بازگشته اند، مراسم دینی برگزار می کنند. همزمان با این آداب و رسوم، حاجی فیروز با جامه ای سرخ و چهره سیاه و دایره زنگی در دست ، فرا رسیدن بهار را نوید می دهد. آیا این جامه ی سرخ حاجی فیروز همان جامه ی سرخی نیست که بر تن دوموزی کرده اند و وی به هنگام بازگشت به جهان زندگان آن را هنوز بر تن داشته است؟ آیا چهره سیاه حاجی فیروز نشان از تیرگی جهان مردگان ندارد؟ و آیا دایره زنگی او و نی لبکی که همراه با او می نوازد، همان نی و سازی نیست که به دست دوموزی داده اند؟». به گفته شیدا جلیلوند، همه ی این موارد تاییدی است بر دیدگاه شادروان، استاد مهرداد بهار درباره ی بومی بودن این بخش از آیین های نوروزی و بهاری. هم پایه ی دوموزی بین النهرینی، در ایران سیاوش را داریم که شهید می شود و سپس در قالب کیخسرو باز زنده می شود. یعنی همین داستان نو شدن جهان در جشن نوروز . سياوش در افسانه های ايرانی نماد مظلوميت و بی گناهی است. از خون به ناحق ريخته ی او هربهار گياه پرسياوشان بر لب جوی ها و آبگيرها می رويد. گمان می رود سياوش در افسانه های بسيار کهن آريايی مظهر گياه و سرسبزی باشد و مرگ جانگداز او فرا رسيدن فصل سرما و برخاک افتادن گياه را خبر می دهد. مراسم خاص عزاداری سياوشان يا سووشون که تا زمان های نه چندان دور، رايج بوده، دليلی بر اين باور شمرده می شود. در اين مراسم شبانگاه بر مرگ سياوش نوحه و زاری می کردند و زنان دسته های موی خود را به نشان فرو ريختن برگها می بريدند و آن را بر درختان نظر کرده می آويختند. سوگواری های محرم را نيز با اين مراسم بی ارتباط نمی دانند. چنانکه عاشورای روستاي ابيانه به دليل تاثير آيين سووشون _ سوگ سياووش _ با عاشوراهاي ديگر در ايران تفاوت دارد.. مردم این روستا نخل 60 ساله ی ابیانه را چند روز پیش از تاسوعا ، بیرون می آورند و در روز عاشورا با کمک چهار دسته ی بزرگ چوبی اش ، در شهر حرکت می دهند. نخل گردانی در ابیانه به مراسم سووشون که در آن چادر حامل جنازه ی سیاوش را دور شهر می گرداندند ، باز می گردد. در ایران افزون بر سیاوش، ایزد رپیثوین را داریم. به گفته دکتر ژاله آموزگار، «ایزد رپیثوین در آیین زرتشت ایزد موکل بر نیمروز و نگاهبان گرماهای روی زمین است و با روشنایی نیز ارتباطی مستقیم می یابد. او سرور تابستان نیز هست که با گرمای زندگی بخش، هستی را به زایایی سوق می دهد. رپیثوین در آغاز زمستان راهی دنیای زیرزمینی می شود. وظیفه او این است که به یاری چشمه های آب زیر زمینی بشتابد و ریشه گیاهان را گرم نگاه دارد تا آنها به دلیل سرما خشک نشوند و از میان نروند. بازگشت سالانه رپیثوین در بهار نشانی از پیروزی نهایی است، پیروزی گرما بر سرما، روشنی بر تاریکی و نیکی بر بدی. از این رو، رپیثوین سرور نیکی ها نیز هست تا زمانی که نیروی بدی برای همیشه از میان برود و فرمانروایی جاودانه اهورا مزدا بر جهان آشکار شود. » اما چگونه است که این سنت های کهن نوروزی و از آن جمله «خواجه پیروز» با نام ها و مناسبت های گوناگون در درازای تاریخ این سرزمین پاسداری شده اند ، اما مشابه این آیین ها در بین النهرین (عراق کنونی) با آن همه سند و مدرک به فراموشی سپرده شده است؟ این را دیگر باید در ویژگی فرهنگ ایرانی جستجو کرد و از سویی ، گواه دیگری بر بومی بودن و مردمی بودن این باور ها ست . چون تنها سنت ها و آیین هایی که از دل مردم جوشیده باشد ، می تواند این چنین در دوران گوناگون دوام بیاورد و هر چند نامش دگرگونی پیدا کند ، اما جاودان بماند.
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم اسفند 1388ساعت 9:1 توسط ملیکا
|
|
|||||
|
|||||