تبليغاتX
با تو بودن نتوانم بی تو بودن نتوانم
سلام دوستاي عزيز و گلم

خيلي وقت بود كه حوصله آپ كردن نداشتم اما بازم دلم رو به دريا زدم و اومدم

مي دونين تا چند سال پيش هر وقت دفتر خاطرات دوستاي بزرگتر از خودم رو مي خوندم اكثرا نوشته بودن:

به كنار من اگر مي آييد   نرم و آهسته بياييد   مبادا كه ترك بردارد    چيني نازك تنهايي من

با خودم مي گفتم يعني چي ؟؟؟؟؟؟

چرا همه كسايي كه بزرگتر من هستن و اكثراً تنها زندگي مي كنن و همدمي ندارن تو نوشته هاشون اين شعر هست .

اما بعد از گذشت چند سال اگر نوشته هاي دفتر خاطرات من رو بخونين اكثرا توي هر صفحه اش اين بيت شعر هست..............

+ نوشته شده در  شنبه سی ام دی 1385ساعت 8:50  توسط ملیکا  | 

بوي خوش بهشت از کنار آن آبگير، يعني غدير عرشيان و بهشتيان، جان ها را مي نوازد اين چه بوي خوشي است که حتي پس از عبور صدها سال هنوز فضاي جان مشتاقان را مي نوازد    غدير تکرار اولين است در کلام آخرين، همان کلام نوراني که در اولين پيام، علي را به برادري و وصايت    خواند و در غدير، اعلام ولايت و امامت او را فرمود مهر بي مثال از آفتاب، نوراني تر و گرما بخش تر، صبحگاهان به اشارت او سر از خواب بر مي دارد. ستارگان آسمان نيز وامدار نيم نگاه اويند و ما هم جرعه نوش جام ولاي آن بزرگ، آن عزيز، آن مهربان تر از پدر، آن جاري از باران و آن خوب تر از پاکي که

 

شرف، بازوت گيرد تا بخيزد      محبت، آب بر دست تو ريزد

 

چه گويم مهرباني مادر توست     نگاه راستي در جست و جويت

 

وما چه گوييم تو اي مهربان مولاي کريم، که پايمردانه بر زبر کائنات ايستاده اي و زمين و هر آنچه در آنست در مشت تو و زمان، رشته آويخته از سرانگشت تو. ورود عظيم تاريخ جويباري که خيزاب    امواجش از قوزک پايت در نمي گذرد.. و ما با کدامين زبان و احساس تو را روايت کنيم تو اي که پيامبر در شا نت فرموده است      هر کس علي را در قلبش دوست بدارد، خداوند ثواب تمام بندگان را به او عطا مي فرمايد    تو را با کدامين زبان بسرائيم که خداوند در قرآ نش در آيات مختلف تو را مدح فرموده است و زيباتر آن که   شاعر سرود  في شانک قد نزل القرآن و ما دمک الله اکبر  

 

       و اينک وارث غدير، صاحب دست بيعت علوي، مالک ملک حيدري، والي سرزمين صفدري، مهر سپهر سروري، حجة بن الحسن العسکري در کنار غدير روزگاران ايستاده است و از سر شوق و افتخار بر دستان مبارکش بوسه مي زنيم و بر بيعت با او دل نازنين صديقه کبري، فاطمه زهرا عليها السلام را  شادمان مي سازيم.

 

خجسته عيد سعيد غدير خم، عيد امامت و ولايت، بر دل دادگان آستان هدايت و شيعيان رهرو سعادت مبارک و تهنيت باد 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 10:47  توسط ملیکا  | 

سلام دوستان

اميدوارم خوب باشين

بچه ها من به كمك كسي احتياج دارم كه در دانشگاه جامع علمي كاربردي نرم افزار كامپيوتر مي خونه

(ليسانس يا كارداني) اگر كسي از شماها و يا دوستانتان در اين زمينه فعاليت درسي دارند اگر لطف كنن من رو در جريان بذارن ممنون مي شم

ان شاالله كه بتونيم جبران كنيم .

فقط اگه مي شه زودتر..........

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 11:58  توسط ملیکا  | 

می دونید زندگی من شبیه به چیه؟

زندگی من شبیه به یه زندگی یه درخت سبز و بزرگه که کنار یه رود زیبا برای خودش دنیایی داره.

هر رهگذری که میاد از زیبایی این درخت بهره می بره . زیر سایه های اون زیر اندازش رو پهن می کنه و به آرامش می رسه . از میوه هاش می خوره و لذت می بره . بعد با یه چاقوی نوک تیز روی تنش یه یادگاری می نویسه و بعدم کوله بارش  رو می بنده و میره .

وقتی هم رفت دیگه حتی یادی از اون درخت نمی کنه ...............

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 11:5  توسط ملیکا  | 

اگر خواستی لحظه ای مرا ببینی چشم هایت را ببند . دریچه قلبت را باز کن . ضربان قلبت را بالا ببر . غرور را در خودت بکش . قطرات شبنم را از نرگسانت بچکان . چشم هایت را ببند و زیر پایت را نگاه کن .

این را بدان که کسی که عاشقت باشد هیچگاه در مقابل دیدگانت قرار نمی گیرد چون میداند که اگر مستقیم در چراغ نگاهت بنگرد فنا می شود.

این را بدان که من دوستت دارم و برای این دوست داشتن چیزهای باارزشی را از دست داده ام تا فقط این چیز با ارزش یعنی عشق را پیدا کنم .

و آن را در کسی نیافتم . مگر در تو

پس با من بیامیز و پیوند ببند و بگو که تو هم مرا دوست می داری.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 8:7  توسط ملیکا  | 

سلام دوستان

این عید بزرگ - پیروزی بر نفس - تسلیم شیطان بر اراده انسان را به شماها تبریک عرض می کنم

امیدوارم که شاد و خرم باشید و در پناه خداوند متعال هر روزتان عید باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 8:1  توسط ملیکا  | 

بچه ها نمی دونم تا حالا آدم خوارا رو دیدن یا نه

من نمی دونم چه طوری دلشون می یاد آخه؟

نیگااااااااااااااااااااااااااااااااا

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 12:23  توسط ملیکا  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 11:44  توسط ملیکا  | 

سلام بچه ها

امروز رفته بودم تو یه وبلاگی فکر کنم مال چهارمحال بود

یه خبر خوندم نوشته بود کنکور سراسری رو برای مقطع کاردانی می خوان بردارن . کلی حالم گرفته شد . آخه می دونین من خودم از اون بچه های درس خون روزگار بودم اما از بد زمونه زد و ما کاردانی قبول شدیم . تا اومد درسمون تموم بشه کاردانی دانشگاه آزاد بدون کنکور شد . حالا هم نوبت دانشگاه سراسری شده .

خلاصه امروز کلی حال ما رو گرفتن . یکی نیست بهشون بگه بابا بی معرفتا یه نگاهی هم به ماهایی بندازین که کاردانی گرفتیم و این همه وقتمون رو پشت کنکور حدر دادیم حالا هم باید دوباره پشت کنکور کارشناسی بمونیم .

نه می خوام بدونم واقعا به مابچه هایی که پشت کنکور موندیم و کاردانی قبول شدیم اجحاف نشده .

پس اون حکومتی که عدل علی رو برقرار می کنه کووووووووو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 11:18  توسط ملیکا  | 

سلام دوستان

اين يك سري عكس هاي جالب اميدوارم خوشتون بياد:

 

 

ايني كه مي گن فلفل نبين چه ريزه راسته ها!!!!!!!!!!!!!!

 

خوشتيپ بودنم دردسرهاي خاص خودش رو داره!!!!!!!!!!

 

بايد مواظب فرودآمدنتان باشيد حتي شما بابانوئل عزيز!!!!!!!!

اينم از عجايب روزگار!

گهي پشت بر زين و گه زين به پشت!!!!!!!

+ نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385ساعت 8:54  توسط ملیکا  |