|
|
|
||||
|
دل من سخت گرفته است از این دوری شوم
تنها در میان تن ها چه عاشقانه مانده ام در بیهودگی انتظار به تو پیوستن چه بی صبرانه مانده ام چه خوانا دوریت را بر سر در خانه نوشته اند ومن در نخواندن آن چه پافشارانه مانده ام چه بسیار است دوری ها فراموش کردن ها و گسستن ها ومن در این همه چه صادقانه مانده ام رفیقان با همه نا رفیقی با ما رفیقند من هنوز با آنان چه دوستانه مانده ام تنها در میان تن ها چه عاشقانه مانده ام
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 10:4 توسط ملیکا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اینم یک سری تصاویر جالب دیگه تا به قدرت خدا پی ببرید .
تقدیم همه اونایی که ..............
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 9:59 توسط ملیکا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سلام دوستان
همیشه شنیده بودیم که مرغایی هستن که تخم طلا می ذارن اما مثل اینکه این انسان خاطی تو کار مرغا دخالت کرده و باعث شده که مرغا تخم کنده کاری شده و مینیاتوری بذارن نگاه کنید تا باورتون شه..................................
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 9:53 توسط ملیکا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در زمانی که "وفا" قصه ی برف به تابستان است و "صداقت" گل نایابی است و در آیینه چشمان شقایق عابر ظالم و بی عاطفه غم جاریست به چه کس باید گفت با تو "خوشبخت ترین" انسانم؟
چنين گفت زرتشت........عاشق عاشق شدن باش و دوست داشتن را دوست بدار از تنفر متنفر باش به مهرباني مهر بورز با آشتي آشتي كن و از جدايي جدا باش کسايي که به فکرمون هستن رو به گريه مي اندازيم. ما گريه مي کنيم براي کسايي که به فکرمون نيستن. و ما به فکر کسايي هستيم که هيچوقت برامون گريه نمي کنن. اين حقيقت زندگيه. عجيبه ولي حقيقت داره. اگه اين رو بفهمي، هيچوقت براي تغيير دير نيست. اگر شبی از شبهای زمستانی، مسافری به امید گرمای نگاهت به تو پناه آورد تنهایش نگذار. شاید در گرمترین روزهای تابستان به خنکی لبخندش محتاج شوی تصور کن شلوار بچه 6 ساله رو پوشيدي, حس ميکني چقدر تنگه, دلم برات همون قدر تنگ شده وقتی یک مرد از ازدواج میترسه واسه این نیست که از دل بستن به یک زن میترسه ، بلکه دل بریدن از بقیه زنها ست که اونو میترسونه مهم نيست کف پات رو شسته باشي يا نه ! حتي مهم نيست که کف پات نرمه يا زبر ! مهم اينه که وقتي پات رو تو زندگيه کسي ميزاري و از زندگيش عبور مي کني وقتي که مهلتت تموم شد و فقط رد پات موند انقدر اون رد پا خواستني باشه که به کسي اجازه نده پاهاش رو روي رد پات بذاره
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 9:51 توسط ملیکا
|
|
|||||
|
|||||